تبليغاتX
رقص آتش
رقص آتش

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

1ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کالا های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آنinsularia canaria یعنی جزایر توله سگ

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 0:17  توسط عاطفه  | 

695134vc3pcgb7rh.gif

دایی جون تولدت مبارک معذرت دیر شد تقصیر خاله نسرین بود دیر به من خبر داد

بیست و سوم تیر تولد داییمه Rave Girl

الهی صد ساله شی نه صد سال کمه صد و بیست ساله شی

خیلی دوستت دارم Ballerina

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 19:35  توسط عاطفه  | 

سلام دوستان عزیز

لطفا این سوال رو جواب بدید

تا به حال کسی رو سرکار گذاشتی ؟ کی بود؟ چطوری؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:10  توسط عاطفه  | 

یعنی واقعا پدر بزرگم کسی که همیشه در آغوشش بودم و برام قصه گفته از پیشم رفته . جای خالی او را دارم حس می کنم . حالا می فهمم که چقدر بهش نیاز دارم

 
با با بزرگ چطور باور کنم
Custom Smiley
 





+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 20:31  توسط عاطفه  | 

 

سلام بهترین دو ستان من

من سال نو را به همه ی شما تبریک می گم

وامیدوارم سال خوبی را همراه با خانواده ی محترمتون بگذرانید

وبهترین ها را برای شما آرزومندم

راستی دوستان نظرتون درباره ی این عکس چیست؟

من این سفره را به کمک مامان بهترین دوستم سمیرا درست کردم وهمین جا از مامان

سمیراتشکر می کنم.

راستی پنجم فروردین تولدمه

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:5  توسط عاطفه  | 

 

نمی شود که پشیمان شوم از این مستی

 

نزول رقص خدا هست در زمین مستی

 

شکار کودک دل هست وتیر غمزه او

 

دلم رمیده وبنشسته در کمین مستی

 

بریز باده به گورم که آشکارشود

 

در اولین شب مرگ من آخرین مستی

 

برای زینت انگشتر خدا،دل مست

 

برای حلقه بیچارگان نگین مستی

 

بیا که داغ گناهت برم ز پیشانی

 

بجای آن بزند داغ بر جبین مست

 

( استاد احمد پروین)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:10  توسط عاطفه  | 

سلام بابا بزرگ
سلام ای قصه گوی کوچکی من. سلام ای کسی که تکیه گاه همه بودی اما حالا یک حبه قند باعث شده است که دیگران تکیه گاه تو باشند. بابا بزرگ هر وقت به چشمان خسته ت نگاه می کنم این را
می بینم که می گوید: عاطفه، من که همیشه به فکرتوبودم تو برای من هیچ کارنکردی و حتی یک ذره احساس علاقه نسبت به من در تووجود ندارد. اما بابا بزرگ این درسته که من هیچ کار نمی توانم بکنم اماهمیشه به فکرت هستم وهمیشه در قلب منی وخیلی دوستت دارم.آخه توبهترین بابابزرگ دنیاهستی وخواهی بود. و من از خدا می خواهم که زودتر خوب بشوی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 19:30  توسط عاطفه  | 

 

سلام دوستان عزی

 

    سلام دوستان عزیز من امروز می خواهم برای شما چند خاطره تعریف کنم

 

۱-     یه روز خواهرم عارفه برنامه ی آموزشی انگلیسی را تماشا می کرد.مادرم بهش گفت: چیزی هم یاد گرفتی؟

 

     گفت : آره مثلا پارکینک می شود پرکینک.

 

۲-     یه روز مادرم به همراه خاله ام توی مشهد راه می رفتند که یهو مادرم زد زیر خنده بعد متوجه شدم که شیشه ی

 

    عینک دودی خاله ام افتاده است.

 

۳-     یه روز حوصله ام خیلی سر رفته بودودرفکر کار جدیدی بودم که فکری به ذهنم رسید خواهرم را که گرم بازی

 

     بود پشت سر هم صدایش زدم . عارفه دوان دوان به اتاقم آمد و گفت: چیه؟ منم گفتم:هیچی.

 

     4- یه روز مادربزرگم ازدایی ام پرسید که امروز چه کارکردی؟ گفت: امتحان باطری دادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:22  توسط عاطفه  | 

5دليل براي خوشحال بودن:

-داشتن دوست خوبي مثل من

-داشتن دوستي مثل من

-فقط داشتن من

-داشتن من

-من

 

اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترين قله ی دنيا می نوشتم اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شيمی بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار می دادم اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها می نوشتم ..

 

اگه دردی تو پاهات حس کردی ... اگه احساس میکنی خیلی خسته ایی ... بخاطر اینه که روزی 1000 بار تو خاطرم میای و میری

 

تو سیب سرخ کدامین بهشت گم شده ای : که باز میشکند با تو توبه آدم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:44  توسط عاطفه  | 

پیرمردی مشغول قدم زدن درکنار دریا بود.وقتی او به نقطه ای بر روی شن ها رسید هزاران ستاره دریایی شسته شده کنار ساحل بودند.کمی جلوتر در قسمت پایینی ساحل او زن جوانی را دید که در هر لحظه یک ستاره دریایی را بر میداشت و آن را دوباره به طرف اقیانوس پرتاب می کرد.


او با تعجب فریاد زد"اوه تو یک دختر نادانی"


"تو نمی تونی همه ی این ستاره های دریایی رو نجات بدی اینها خیلی زیادن"


زن لبخند زد و گفت"من می دونم.ولی می تونم این یکی رو نجات بدم"


و یکی دیگر را به طرف اقیانوس انداخت.


انداخت"و این یکی"


"و این یکی..."

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:36  توسط عاطفه  | 

مادر من فقط یه چشم داشت . من از او متنفر بودم...اون همیشه مایه خجالت من بود..اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت .. یه روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره .. خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کارو با من بکنه؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نیگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم ..روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت اِ اِ اِ ... مامان تو فقط یه چشم داره ... فقط دلم میخواست یه جوری خودمو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو... کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری؟ اون هیچ جوابی نداد... حتی یه لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم.تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من ..اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو.. وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر ...سرش داد زدم : " چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی ؟!"

                    گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم" و بعد فوراً رفت و از نظر ناپدید شد. یه روز یه دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه..ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی.همسایه ها گفتن که اون مرده..ولی من حتی یه قطره اشک هم نریختم..اونا یه نامه به من دادن که اون ازشون خواسته بود که بدن به من..ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا..ولی من ممکنه نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم..آخه میدونی... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یه چشمت رو از دست دادی..به عنوان یه مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یه چشم ..بنابراین مال خودم رو دادم به تو..برای من افتخار بود که پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه.. با همه عشق و علاقه من به تو : مادرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:21  توسط عاطفه  | 

وقتي خدا بهت ميگه باشه) --> چيزي که ميخواي بهت ميده )
وقتي خدا بهت ميگه  صبر کن) --> چيز بهتري بهت ميده)
وقتي خدا بهت ميگه  نه) --> داره بهترين رو برات آماده ميکنه)

 

    اشك  زماني زيباست كه براي عشق باشه

 

 عشق  زماني زيباست كه براي تو باشه

 

 تو زماني زيبايي كه براي من باشي...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:56  توسط عاطفه  | 

nini

 

 

1- وقتی که صدایم رابلند می کنم، کمرسکوتم رگ برگ می شود.

2- هیچ گلی به پای گل روی شما نمی رسد.

3- فرصت چیزی است از جنس باد، به بادش ندهید.

4- به کسی که خنده راازخودش دریغ می کند تبسم بیاموزد.

5- تعصبم خودکشی کرد تا من راحت تر فکر کنم !

6- برای اینکه حرف های بزرگ بزنم، همیشه آن ها را متر می کنم!

7- اره از تبرایراد می گرفت که با ضربه زدن به درخت به آن شوک وارد می کند.

8- چین با همه وسعتش با اتو صاف می شود.

9- گوش خسته، عاشق خداحافظی است.

10- گفتی دور مرا خط بکش، کشیدم. حالا تو در محاصره منی.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:14  توسط عاطفه  | 

 

وقتی دکترا می گویند:

 

1- این بیماری شما باید فوری درمان بشه.

یعنی من ماه بعد قراره مسافرت برم ومعالجه این بیماری خیلی ساده است و بهتره زودتر ترتیبش رابدم.

2- هم خبرهای خوب وهم خبرهای بد براتون دارم.

یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین بخرم وخبر بد اینکه شماباید پول اونو بدین!

3- اگه تا یک هفته دیگه خوب شدین یه زنگ به من بزنین .

یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه؟! شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

4- اگه این عوارض ازبین نرفت، هفته دیگه زنگ بزنین وقت بگیرین.

یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خداراشکرکه هفته دیگه مسافرتم ومطب نمیام.

5- فکر نمی کنید این همه اضطراب روی اعصابتون اثرگذاشته باشه .

یعنی من فکر می کنم شمادیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

6- خوب بگید ببینم مشکلتون ازکی شروع شد .

یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم ونظری ندارم وامیدوارم شماخودتون سرنخی به من بدین!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 21:14  توسط عاطفه  | 

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي بندرت دعا مي کنيم

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم

 

We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

 

That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days"

عباراتي مانند "يکي از اين روزها" و "روزي" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم "يکي از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند اخرین لحظه باشد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 19:39  توسط عاطفه  | 

روزمادرمبارک

مــــــــــــادر

 

شروع میکنم برگ دیگری از برگهای زندگی را این بار شروع میکنم

 

با نام مقدس مادر هر چند وجودمو را بکار می گیرم ولی نمی توانم به تصویر کشم

 

  مادر کیست؟

    مادر مهر است محبت است مادر ایثار است

 مادر از خود گذشتن است

 مادر وفای به عهد است مادر تمام وجود است

 

مادر فداکار است مادر مهربانست مادر ماندن است مادر عزیز است

 

مادر امید است مادر زند گیست مادر سر چشمه زلال پاکی هست مادر ….

 

ایا این کلمه میتواند معنی مادر را رقم بزند نه هرگز مادر

 

 نمیشود توصیف کرد اصلا قلم جرات ندارد که شروع کند

 

مادر راکاغذ نمیتواند در خود جرات نگه داشتن اسم مادر را داشته باشد

 

 مادر را توصیف کنید بروید سراغ گل یاس یروید سراغ مادر مادری

 

که تمام دنیا شرمند اوست مفهوم خلقت هست مادری

 

 که چون محمد بزرگش کرد مادری

 

که تمام دنیا تا اخر زمان اسمش را خواهد داشت مادری

 

که اسمش زینت عالم هستیست مادری که مرضیه هست مادری

 

که کوثر را معنی بخشید مادری که …….

 

فرزندانی چون حسن و حسین ارزش مادر را بیان میکنند

 

مادر دوست دارم

 

 با تو بمانم با تو زندگی کنم و با تو بمیرم مادر تو در قلب تمام فرندان هستی 

 

 و زمزمه های مادر را دوست دارم در دلت بدم غم های تو مال من

 

و میگویم مادر و پدر عزیز همیشه با من بمان و در قلب ما باش

 

 حتی اگر در بهشت باشید

 

در وجود ما خواهید بود

 

واینکه با تمام وجود بگو دوست دارم مادر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 21:3  توسط عاطفه  | 

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street .
________________________________________
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed .
________________________________________
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat .
________________________________________
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard .
________________________________________
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home .
________________________________________
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
________________________________________
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.
________________________________________
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear .
________________________________________
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive .
________________________________________
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time .
________________________________________
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
________________________________________
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر
Thanks God Thanks God Thanks God

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:45  توسط عاطفه  | 

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم